|
دوستی یه حادثه و جدایی قانون است. بیایید حادثه آفرین و قانون شکن باشیم!
|

عمو عباس بی تو قلب حرم میگیره
عمو عباس بی تو بابا تنهامیمیره
عمو عباس علمت كو عموی خوبم
عمو عباس تو نرو تا كه پا نكوبم
عمو عباس بی تو هر لحظه دل میلرزه
بی تو هر شب هوای خیمه ها چه سرده
عمو عباس بیتو دستام جونی نداره
از دو چشام پولكای گریه می باره
عمو عباس زانو هام بغل می گیرم
عمو عباس بیاتا من برات بمیرم
عمو عباس دل اهل حرم كباب
توی خیمه چشم به رات چشمایربابه
عمو عباس بابام تنها نزاری
عمو عباس روی قلبش پا نزاری
عمو عباس علمت كو عموی خوبم
عمو عباس تو نرو كه پا نكوبم
عمو عباس بی تو قلب حرم میگیره

http://parimah.persiangig.ir/video/zaker.3gp
اگه دیوونه ندیده ای به ما می گن دیوونه
اگه دیوونه شنیده ای به ما میگن
دیوونه
منم یه روز عاقل بودم عشق تومجنونم
كرد
ز شهر عقل و عاقلا یك باره بیرونم
كرم
به جرم عشق و عاشقی به ما میگندیوونه
بزار ملامت بكنن یه خوب و بدمیمونه
دل من از روز عزل اسیر یك نگاه
حسین دوست داره مگه خاطر خواهیگناه
دیوونه حسینم ویرونه حسینم
خراب مست گوشه می خونه حسینم
دل هركی با یاری خوش یار دل ماحسین
ترانه ای كه دل می بره صدای یاحسین
عقل از سر من پریده و دیوونگیجا
گرفته
حرف اگه داری با خدا بزن عقلمجا
گرفته
هركی عاقل غمی داره روزگار درهمی
داره
عاشق نشدی نمی دونی دیوونگیعالمی
داره
بهشت من حسین و سرشت من حسین
نوشته كتاب زر نوشته من حسین
دل من از روز عزل اسیر یك نگاه
حسین دوست داره مگه خاطر خواهیگناه
دیوونه حسینم ویرونه حسینم
خراب مست گوشه می خونه حسینم
از خدا پرسيدم:خدايا
چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟
خدا جواب داد :
گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،
با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون ترس براي آينده
آماده شو.
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .
شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.
زندگي شگفت انگيز است
فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد
مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ
اینه که مهم باشی! حتی برای یک نفر
مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است
با تمام.. توان شروع به دویدن کنی .
نلسون ماندلا
كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند
آئین بزرگ كردنت را
بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص
تو باکسی
موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن
فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا
درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست

درد دل...
من دل به غم تو بسته دارم ای دوست..........درد تو به جان خسته دارم ای دوست
گفتی که به دل شکستگان نزدیکم.................من نیز دلی شکسته دارم ای دوست
راه تو به هر قدم که پویند خوش است.........وصل تو به هر سبب که جویند خوش است
روی تو به هر دیده که بینند نکوست............نام تو به هر زبان که گویند خوش است
مجنون و پریشان تو ام دستم گیر...................چون دانی کز آن تو ام دستم گیر
هر بی سر و پایی دستگیری دارد.................من بی سرو سامان تو ام دستم گیر
ای دوست قبولم کن و جانم بستان.................مستم کن و از هر دوجهانم بستان
با هر چه دلم قرار گیرد بی تو.....................آتش به من اندر زن و آنم بستان
وا فریادا ز عشق وا فریادا...........کارم به یکی طرفه نگار افتادا
گر داد من شکسته دادا، دادا......ورنه من و عشق هر چه بادا بادا
عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود
جوینده عشق بی عدد خواهد بود
فردا که قیامت آشکارا گردد
هر دل که نه عاشق است رد خواهد بود
ای روی تو مهر عالم آرای همه.........وصل تو شب و روز تمنای همه
گر بادگران به زمنی وای به من.....گر با همه کس همچو منی وای همه

تک
بودن،نترس که متفاوت باشي
ميليون
ها نفر سيب هاي افتاده رو ديدن ولي نيوتون پرسيد چرا!
با مثبت انديشي نصف کار رو انجام دادي
تبديل يه چيز ساده به يه چيز پيچيده عاديه،تبديل يه چيز پيچيده به يه چيز خيلي
ساده،خلاقيت!
همه عجايبي که در زندگيت به دنبالشون هستي در درون خودت منعکس شده!(يه جورايي ياد
پائولو کوئلو افتادم)
عشق
خيره شدن به يکديگر نيست!عشق با هم نگاه کردن به بيرون در يک جهته!
بد بين سختي ها رو در فرصت ها ميبينه،خوشبين زيبايي ها رو در هر سختي!
دگرگون شدن!اگر هميشه به دانسته هات چسبيده باشي هيچ وقت پيشرفت نمي کني!
خودت رو به سمت ماه پرتاب کن،حتي اگر موفق نشدي بين ستارگان فرودخواهي آمد!
فقط خودتي که مي توني راه خودت رو انتخاب کني!

زندگی دفتری از خاطره هاست ... یك نفر در دل شب، یك نفر در دل خاك ...
یك نفر همدم خوشبختی هاست،یك نفر همسفر سختی هاست ... چشم تا باز کنی عمر می گذرد.
زندگی زیباست زشتیهای آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان میگذرد...

روی قبرم
بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که
چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز میلاد
، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت
او کسی بود
که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

اینجا همیشه شب است و سکوت و درد
زندانی این شب یلدا شدم بیا
السلام علیك یا مولای، سلام مخلص لكفی الولایه اشهد انك الامام المهدی قولاً و فعلاً و انت الذی تملأ لارض قسطاً وعدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً فعجل الله فرجك و سهل مخرجك و قرب زمانك و كثرانصارك و اعوانك و انجز لك ما و عدك فهو اصدق القائلین و نرید ان نمن علی الذیناستضعوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین، یا مولای یا صاحب الزمان.
سلام بر مهدی، جوهر دین و نور یقین،ذخیره الهی و منجی نهائی؛
سلام بر مهدی، كعبه مقصود و قبلهموعود، سر عظیم و اسم اعظم؛
سلام بر مهدی، ستاره طالع و نجم ثاقب،مسیح مسیحها و موعود موعودها؛
سلام بر مهدی، صاحب شب قدر و عصارهعصر؛
سلام بر مهدی، دیده بان خدا و مظهرهدی، وصی اوصیاء و گزیده اولیاء؛
سلام بر مهدی، علم منصوب و علم مصبوب،پرچم برافراشته و دانش انباشته؛
سلام بر آن عزیزی كه كمال موسی و بهاءعیسی و صبر ایوب با اوست، و آن سفینه النجاه در وصفش فرمود: تعرفون المهدیبالسكینه و الوقار، و بمعرفه الحلال و الحرام و بحاجه الناس الیه و لایحتاج الیاحد.
او كه چون برخیزد عالمی را برخیزاند وبدنبال خویش كشاند.
یك چشم زدن غافل از آن ماه نباشید
شاید كه نگاهی كند آگاه نباشید
من آموخته ام
... که بهترین کلاس درس دنیا، کلاسی است که
زیر پایپیرترین فرد دنیاست
... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند
کسی است که به منمی گوید: تو مرا شاد کردی
... که
هرگز نباید بههدیه ای از طرف کودکی، نه گفت
... که همیشه
برای کسی که به هیچ عنوانقادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم
... که مهم نیست
که زندگی تا چه حداز شما جدی بودن را انتظار دارد،
همه ما احتیاج به دوستی
داریم که لحظه ای با وی بهدور از جدی بودن باشیم
... که گاهی تمام
چیزهایی که یک نفر می خواهد،فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای
فهمیدن وی
... که زندگی مثل یک
دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت میکند
... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی
دهد
... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان
... که زندگیدشوار است،
اما من از او سخت ترم
آموخته ام
كه همه می خواهند روی قله كوه زندگی كنند، اما تمام شادی ها وقتی رخ می دهند كه
در حال بالا رفتن از كوه هستیم..
ثروتمند كسی نیست كه بیشترین ها را دارد ، بلكه كسی است كه به كمترین ها نیاز
دارد.
... که فرصتها
هیچ گاه از بین نمیروند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
كه فقط چند ثانیه
طول می كشد تا زخم های عمیقی در قلب كسانی كه دوستشا ن داریم ، ایجاد كنیم اما سال
ها طول می كشد تا آن زخم ها را التیام بخشم.
كه اگر مایلم پیام عشق را بشنوم ، خود نیز بایستی آن را ارسال كنم.
![]()
همان كه گاهي ميشكند
...
قلبي كه از بودن آن باخبر است
و قلبي كه از حضورش بيخبر.
قلبي كه از آن باخبر است،
همان قلبي است كه در سينه ميتپد.
همان كه گاهي ميشكند؛
گاهي ميگيرد و گاهي ميسوزد
گاهي سنگ ميشود و سخت و سياه
و گاهي هم از دست ميرود
...
با اين دل است كه عاشق ميشويم
با اين دل است كه نفرين ميكنيم
و گاهي وقتها هم كينه ميورزيم
...
اما قلب ديگري هم هست؛
قلبي كه از بودنش بيخبريم.
اين قلب اما در سينه، جا نميشود
و به جاي اين كه بتپد، ... ميوزد
و ميبارد و ميگيرد و ميتابد
اين قلب نه ميشكند و نه ميسوزد
و نه ميگيرد.
سياه و سنگ هم نميشود
از دست هم نميرود
زلال است و جاري
مثل رود و نسيم
و آن قدر سبك است كه هيچ وقت
هيچ جا نميماند
بالا ميرود و بالا ميرود و
بين زمين و ملكوت ميرقصد
اين همان قلب است كه وقتي تو
نفرين ميكني، او دعا ميكند
وقتي تو ميرنجي، او ميبخشد
اين قلب كار خودش را ميكند
نه به احساست كاري دارد نه به
تعلّقت
نه به آن چه ميگويي؛ نه به
آن چه ميخواهي
و آدمها به خاطر همين دوستداشتنياند
به خاطر قلب ديگرشان
به خاطر قلبي كه از بودنش بيخبرند
...
روزی مرد کوری روی پله
های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنارش قرار داده بود. روی تابلو نوشته
شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنید.
روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت . نگاهی به او انداخت فقط چند سکه داخل کلاه بود . او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت . آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار او گذاشت و رفت.

عصر آن روز روزنامه
نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس است . مرد
کور از صدای قدمهایش خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را
نوشته بگوید که روی آن چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد
:
چیز خاص و مهمی نبود من
فقط نوشته های شما را به شکل دیگری نوشتم.
و لبخندی زد و به راه
خود ادامه داد.مرد کور هیچ وقت ندانست که او چه نوشته بود ولی روی تابلوی او
خوانده می شد:
اکنون بهار است ولی من نمی توانم آن را ببینم!!!!!!!!!!!!!
حکایت زن و خدا
روزی روزگاری زنی در کلبه ای کوچک زندگی میکرد.
این زن همیشه با خداوند صحبت میکرد و با او به راز و نیاز میپرداخت..
روزی خداوند پس از سالها با زن صحبت کرد و به زن قول داد که آن روز به دیدار او بیاید.
زن از شادمانی فریاد کشید، کلبه اش را آماده کرد و خود را آراست و در انتظار آمدن خداوند نشست! چند ساعت بعد در کلبه او به صدا درآمد!
زن با شادمانی به استقبال رفت اما به جز گدایی مفلوک که با لباسهای مندرس و پاره اش پشت در ایستاده بود، کسی آنجا نبود! زن نگاهی غضب آلود به مرد گدا انداخت و با عصبانیت در را به روی او بست. دوباره به خانه رفت و دوباره به انتظار نشست!
ساعتی بعد باز هم کسی به دیدار زن آمد. زن با امیدواری بیشتری در را باز کرد.
اما این بار هم فقط پسر بچه ای پشت در بود. پسرک لباس کهنه ای به تن داشت، بدن
نحیفش از سرما می لرزید و رنگش از گرسنگی و خستگی سفید شده بود.
صورتش سیاه و زخمی بود و امیدوارانه به زن نگاه میکرد! زن با دیدن او بیشتر از پیش عصبانی شد و در را محکم به چهار چوبش کوبید. و دوباره منتظر خداوند شد.
خورشید غروب کرده بود که بار دیگر در خانه زن به صدا درآمد. زن پیش رفت و در را
باز کرد...
پیرزنی گوژپشت و خمیده که به کمک تکه چوبی روی پاهایش ایستاده بود، پشت در بود.
پاهای پیرزن تحمل نگهداشتن بدن نحیفش را نداشت. و دستانش از فرط پیری به لرزش درآمده بود. زن که از این همه انتظار خسته شده بود، این بار نیز در را به روی پیرزن بست!
شب هنگام زن دوباره با خداوند صحبت کرد و از او گلایه کرد که چرا به وعده اش عمل
نکرده است!؟
آنگاه خداوند پاسخ گفت:
دستمال کاغذي به اشک گفت:
قطره قطره ات طلاست!
يک کم از طلاي خود حراج ميکني؟
عاشقم!با من ازدواج ميکني؟!
اشک گفت:ازدواج اشک و دستمال کاغذي؟
تو چقدر ساده اي؛خوش خيال کاغذي!
توي ازدواج ما تو مچاله ميشوي!
چرک ميشوي و تکه اي زباله ميشوي!
پس برو و بي خيال باش،عاشقي کجاست؟
تو فقط دستمال باش!
دستمال کاغذي دلش شکست،گوشه اي کنار جعبه اش نشست!
گريه کرد و گريه کرد و گريه کرد
در تن سپيد و نازکش دويد خون درد!
آخرش دستمال کاغذي مچاله شد
مثل تکه اي زباله شد!
او ولي شبيه ديگران نشد
چرک و زشت مثل اين و آن نشد
رفت اگرچه توي سطل آشغال؛
پاک بود و عاشق و زلال!
او با تمام دستمال هاي کاغذي فرق داشت!
چونکه در دلش خودش ، دانه هاي اشک کاشت!
باز بوی مهر، ماه مدرسه
وزیدن نسیم خنك آغاز مهر ماه وهیاهوی بچه مدرسهایها موجی از خاطره- های شیرین را به یادم میآورد.
"باز بوی مهر ماه مدرسه ، بوی بازیهای راهمدرسه " در ذهنم تداعی می- شود.
امروز اولین روز مدرسه است،روزی كه در ذهن همه كسانی كه دنیای مدرسه را تجربه كردهاند فراموش نشدنی است.
صدای شادی و هیاهوی دانشآموزان ناخودآگاه مرا هم به آن روزها میبرد.
روزی كه اضطراب و دلهره درنگاهم موج میزد و برق شیطنت در چشمهایم گاهی نگاه جدی ناظم را به سویم بر میگرداند.
صحبتهای مدیر از پشت تریبون،خوش آمدگویی و خلاصه سنگهایی كه میخواست قبل از شروع مدرسه با ما وابكند.
صفهای
طویلی كه اولش مرتب وآخرش مارپیچ میزد و ما كه برای رفتن سر كلاس ، نشستن
دوباره پشت میز و نیمكتها وشیطنتهای قبل از آمدن معلم دل توی دلمان نبود.
مدرسه
شاید برای هر كس معنی ومفهومی داشته باشد، زنگ تفریح و لحظههای شیرین
بازی ، مبصر و ستارههای از خوب وضربدرهای از بد، حلقه هم شاگردی ها، قسمت
كردن لواشك ، دلشورههای شیرین امتحانات، طی كردن پلههای ترقی از هر كلاس
به كلاس بالاتر و هزار معنی ناگفتهی دیگر.
اما شايد معني مشترك مدرسه در
ذهن همه ، دلهاي ساده و دوستيهاي پاك و صميمي باشد كه شايد در هيچ مقطعي از زندگي
دوباره قابل تجربه نيست.

*
وقتی مردی شما را بخواهد، هیچ چیز نمی تواند جلوی او را بگیرد.
اگر
شما را نخواهد، هیچ چیز نمی تواند نگهش دارد.
دست
از بهانه گیری برای یک مرد و رفتار او بردارید.
هیچوقت
خودتان را برای رابطه ای که ارزشش را ندارد تغییر ندهید.
رفتار
آرامتر همیشه بهتر است.
قبل از اینکه بفهمید واقعاً چه چیز خوشحالتان می کند، با کسی ارتباط برقرار نکنید.
اگر
رابطه تان به این خاطر که مردتان آنطور که لیاقتش را دارید، با شما رفتار نمی کند،
به اتمام رسید، هیچوقت سعی نکنید که با هم دو دوست معمولی باشید.
یک
دوست با دوست خود بدرفتاری نمی کند.
پاگیر نشوید. اگر فکر می کنید که شما را در حالت تعلیق نگه داشته است، مطمئن باشید
که حتماً اینکار را کرده است.
هیچوقت به خاطر اینکه فکر می کنید گذر زمان ممکن است اوضاع را بهتر کند، در یک
رابطه نمانید. ممکن است یکسال بعد به خاطر اینکار از خودتان عصبانی شوید، چون
اوضاع هیچ تغییری نکرده است.
تنها کسی که در رابطه می توانید کنترلش کنید، خودتان هستید.
از
مردانی که پیش از ازدواج تقاضای رابطه جنسی میکنند دوری گزینید.
برای
رفتاری که با شما دارد، حد و مرز بگذارید.
اگر
چیزی ناراحتتان می کند، حتماً با او درمیان بگذارید.
هیچوقت اجازه ندهید، طرفتان همه چیزتان را بداند. ممکن است بعدها بر ضد شما از آن
استفاده کند.
شما نمی توانید رفتار هیچ مردی را تغییر دهید. تغییر از درون ناشی می شود.
هیچوقت
نگذارید احساس کند او از شما مهمتر است...حتی اگر تحصیلات یا شغل بهتری نسبت به
شما داشته باشد. او را به یک بت تبدیل نکنید.
او یک مرد است، نه چیزی بیشتر، و نه کمتر.
اجازه
ندهید مردی هویت و وجود شما را توصیف کند.
هیچوقت
مرد کس دیگری را هم قرض نگیرید.
اگر
به کس دیگری خیانت کرد، مطمئن باشید که به شما هم خیانت خواهد کرد.
مردها طوری با شما رفتار می کنند که خودتان اجازه می دهید رفتار کنند.
همه مردها بد نیستند.
نباید فقط شما همیشه انعطاف از خودتان نشان دهید...هر مصالحه ای دو جانبه است.
بین
از دست رفتن یک رابطه و شروع یک رابطه جدید، به زمانی برای ترمیم و التیام نیاز
دارید....قبل از شروع کردن یک رابطه تازه، مسائل قبلیتان را باید به کل فراموش
کنید.
هیچوقت نباید دنبال کسی باشید که مکمل شما باشد. یک رابطه از دو فرد کامل تشکیل می
شود. دنبال کسی باشید که مشابهتان باشد نه مکملتان.
شروع رابطه و قرار ملاقات با اشخاص مختلف جهت یافتن بهترین فرد خوب است. نیازی
نیست که با هر کس که دوست می شوید همان فرد موردنظر شما برای ازدواج باشد.
کاری کنید که بعضی وقت ها دلش برایتان تنگ شود. وقتی مردی همیشه بداند که کجا
هستید و همیشه در دسترسش باشید، کم کم نادیده تان می گیرد.
هیچوقت به مردی که همه آن چیزهایی که از رابطه می خواهید را به شما نمی دهد، به
طور کامل متعهد نشوید.
این مطالب را برای بقیه خانم ها هم مطرح کنید.
بااینکار لبخند به لبان بعضی ها می آورید، بعضی ها را درمورد انتخابشان به فکر می
اندازید و خیلی های دیگر را هم آماده می کنید.
می گویند یک دقیقه طول می کشد که یک فرد خاص را پیدا کنید، یک ساعت طول می کشد که
او را تحسین کنید، یک روز تا دوستش بدارید و یک عمر تا فراموشش کنید.
امشب سر مهربان نخلی خم شد
در کیسه نان به جای خرما غم شد
در خانه ی دور بیوه ای شیون کرد
همبازی کودک یتیمی گم شد

شب قدر است و من قدری ندارم
چه سازم توشه قبری ندارم
مبادا لیلة القدرت سر آید
گنه بر ناله ام افزونتر آید
مبادا ماه تو پایان پذیرد

قرآن ! من شرمنده توام اگر از
تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند
" چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا ترا برای مردگان
ما نازل كرده است .
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده
ام . یكی ذوق میكند كه ترا بر روی برنج نوشته،یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،یكی
ذوق میكند كه ترابا طلا نوشته ،یكی به خود میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن
منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟
قرآن ! من شرمنده توام اگر
حتی آنان كه ترا می خوانند و ترا می شنوند ،آنچنان به پایت می نشینند كه خلایق به
پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند مستمعین
فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ...
قرآن ! من شرمنده توام اگر
به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه ،خواندن تو آز آخر به اول ،یك
معرفت است یا یك ركورد گیری؟ ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،حفظ كنی ، تا این
چنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند .
خوشا به حال هر كسی كه دلش
رحلی است برای تو .
آنانكه وقتی ترا می خوانند
چنان حظ می كنند ،گویی كه قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن
كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت كشیدیم
هیچ
وقت هیچ چیز و هیچ كس را بی جواب نگذار

جواب
سلام را با علیك بده ، جواب تشكر را با تواضع ،
جواب
كینه را با گذشت ، جواب بی مهری را با محبت ،
جواب
ترس را با جرات ، جواب دروغ را با راستی ،
جواب
دشمنی را با دوستی ، جواب زشتی را به زیبایی ،
جواب
توهم را به روشنی ، جواب خشم را با صبوری ،
جواب
سرد را به گرمی ، جواب نامردی را با مردانگی ،
جواب
همدلی را با رازداری ، جواب پشتكار را با تشویق ،
جواب
اعتماد را بی ریا ، جواب بی تفاوتی را با التفات ،
جواب
یك رنگی را با اطمینان ، جواب مسئولیت را با وجدان،
جواب
حسادت را با اغماض ، جواب خواهش را بیغرور ،
جواب
دورنگی را با خلوص ، جواب بی ادب را با سكوت ،
جواب
نگاه مهربان را با لبخند ، جواب لبخند را با خنده ،
جواب
دلمرده را با امید ، جواب منتظر را با نوید ،
جواب
گناه را با بخشش ،
جواب عشق چیست جز عشق

به
تماشا سوگند
و به آغاز كلام
و به پرواز كبوتر از ذهن
واژه ای در قفس است.
حرف هایم ، مثل یك تكه چمن روشن بود.
من به آنان گفتم:
آفتابی لب درگاه شماست
كه اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد.
و به آنان گفتم : سنگ آرایش كوهستان نیست
همچنانی كه فلز ، زیوری نیست به اندام كلنگ .
در كف دست زمین گوهر ناپیدایی است
كه رسولان همه از تابش آن خیره شدند.
پی گوهر باشید.
لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید.
و من آنان را ، به صدای قدم پیك بشارت دادم
و به نزدیكی روز ، و به افزایش رنگ .
به طنین گل سرخ ، پشت پرچین سخن های درشت.
و به آنان گفتم :
هر كه در حافظه چوب ببیند باغی
صورتش در وزش بیشه شور ابدی خواهد ماند.
هركه با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود.
آنكه نور از سر انگشت زمان برچیند
می گشاید گره پنجره ها را با آه.
زیر بیدی بودیم.
برگی از شاخه بالای سرم چیدم ، گفتم :
چشم را باز كنید ، آیتی بهتر از این می خواهید؟
می شنیدیم كه بهم می گفتند:
سحر میداند،سحر!
سر هر كوه رسولی دیدند
ابر انكار به دوش آوردند.
باد را نازل كردیم
تا كلاه از سرشان بردارد.
خانه هاشان پر داوودی بود،
چشمشان را بستیم .
دستشان را نرساندیم به سر شاخه هوش.
جیبشان را پر عادت كردیم.
خوابشان را به صدای سفر آینه ها آشفتیم.
سهراب سپهری

اصلا" به تسلیم شدن فکر نکن
زیرا آنچه که در تو به تسلیم شدن
فکر می کند، تنها مانع است
در نتیجه کسی نمی تواند تسلیم شود
تسلیم شدن کاری نیست که انجامش
دهی، اتفاقی ست که می افتد
تو نمی توانی به سراغش بروی
آن است که به سراغ تو می آید
هر تلاشی از جانب تو، مانع آمدن آن می شود
گشوده باش و بی کوشش
آسوده و پذیرا
چگونه تشكر كنيم؟
- تشكر بايد از صميم قلب باشد.
- تشكر را به صراحت و با لحن رسا بيان كنيد.
- به هنگام تشكر ، اسم طرف را بگوئيد.
- به چشمان طرف مقابل نگاه كنيد. ( اما خيره
نشويد )
- هميشه به فكر قدرداني و تشكر از ديگران
باشيد.
- به طور غيره منتطره از ديگران تشكر كنيد.
چگونه انتقاد كنيم؟
- انتفاد بايستي به طور كاملاً محرمانه و به
دور از چشم ديگران انجام شود.
- پيش از بيان انتقاد ، كلام محبت آميزي به
زبان بياوريد.
- از عمل انتقاد كنيد نه از عامل.
- راه حلهاي معقول و عملي پيشنهاد كنيد.
- همكاري ديگران را با خواهش جلب كنيد نه با
دستور.
- براي هر خطا فقط يك انتقاد كافي است.
- با لحن دوستانه انتقاد خود را پايان دهيد.
چگونه بحث كنيم؟
- بگذاريد طرف مقابل موضع خود را كاملاً
تشريح كند.
- قبل از پاسخ دادن كمي تأمل كنيد.
- اصرار نداشته باشيد صددرصد برنده شويد.
- موضع خود را به آرامي و به دقت بيان كنيد.
- براي طرف راه فرار بگذاريد :
-
+ بگوئيد شايد او به همه حقايق دسترسي
نداشته است.
+ راهي را پيشنهاد كنيد كه او بتواند خود
را تبرئه كند.
روزی شیوانا در مدرسه درس اراده و نیت را می گفت. ناگهان یکی از شاگردان مدرسه که بسیار ذوق زده شده بود از جا برخاست و گفت: من می خواهم ده روز دیگر در کنار باغ مدرسه یک کلبه برای خودم بسازم. من تمام تلاش خودم را به خرج خواهم داد و اگر حرف شما درباره نیروی اراده درست باشد باید تا ده روز دیگر کلبه من آماده شود!
همان شب شاگرد ذوق زده کارش را شروع کرد. با زحمت فراوان زمین را تمیز و صاف کرد و روز بعد به تنهایی شروع به کندن پایه های کلبه نمود. هیچ یک از شاگردان و اعضای مدرسه به او کمک نمی کردند و او مجبور بود به تنهایی کار کند. روزها سپری می شد و کار او به کندی پیش می رفت. روزهای اول چند نفر از شاگردان به تماشای او می نشستند. اما کم کم همه چیز به حال عادی بازگشت و تقریباً هر کس سر کار خود رفت و آن شاگرد مجبور شد به تنهایی همه کارها را انجام دهد.
یک هفته که گذشت از شدت خستگی مریض شد و به بستر
افتاد و روز دهم وقتی در سر کلاس ظاهر شد با افسردگی خطاب به شیوانا گفت: نمی دانم
چرا با وجودی که تمام عزمم را جزم کردم ولی جواب نگرفتم!! اشکال کارم کجا بود!؟
شیوانا تبسمی کرد و خطاب به پسر آشپز مدرسه کرد و گفت: تو آرزویی بکن!
پسر آشپز چشمانش را بست و گفت: اراده می کنم تا
ده روز دیگر در گوشه باغ یک اتاق خلوت برای همه بسازم تا هر کس دلش گرفت و جای
خلوت و امنی برای مراقبه و مطالعه نیاز داشت به آن جا برود! این اتاق می تواند
برای مسافران و رهگذران آینده هم یک محل سکونت موقتی باشد!
همان روز پسر آشپز به سراغ کار نیمه تمام شاگرد
قبلی رفت. اما این بار او تنها نبود و تمام اهالی مدرسه برای کمک به او بسیج شده
بودند. حتی خود شیوانا هم به او کمک می کرد. کمتر از یک هفته بعد کلبه به زیباترین
شکل خود آماده شد.
روز بعد شیوانا همه را دور خود جمع کرد و با اشاره به کلبه گفت: شاگرد اول موفق
نشد خواسته اش را در زمان مقرر محقق سازد. چرا که نیت اولش ساختن کلبه ای برای
خودش و به نفع خودش بود! اما نفر دوم به طور واضح و روشن اظهار داشت که این کلبه
را به نفع بقیه می سازد و دیگران نیز از این کلبه نفع خواهند برد.
هرگز فراموش نکنیم که در هنگام
آرزو کردن سهم و منفعت دیگران را هم در نظر بگیریم. چون اگر دیگران نباشند خیلی از
آرزوها جامه عمل نخواهد پوشید!


سر تا پای خودم را كه خلاصه میكنم، میشوم قد یك كف دست خاك كه ممكن بود یك تكه آجر باشد توی دیوار یك خانه، یا یك قلوه سنگ روی شانه یك كوه، یا مشتی سنگریزه، تهته اقیانوس؛ یا حتی خاك یك گلدان باشد؛ خاك همین گلدان پشت پنجره.
یك كف دست خاك ممكن است هیچ وقت، هیچ اسمی نداشته باشد و تا همیشه، خاك باقی بماند، فقط خاك.
اما حالا یك كف دست خاك وجود دارد كه خدا به او اجازه داده نفس بكشد، ببیند، بشنود، بفهمد، جان داشته باشد. یك مشت خاك كه اجازه دارد عاشق بشود، انتخاب كند، عوض بشود، تغییر كند.
وای، خدای بزرگ! من چقدر خوشبختم. من همان خاك انتخاب شده هستم. همان خاكی كه با بقیه خاكها فرق میكند. من آن خاكی هستم كه توی دستهای خدا ورزیده شدهام و خدا از نفسش در آن دمیده. من آن خاك قیمتیام. حالا میفهمم چرا فرشتهها آنقدر حسودی شان شد.
اما اگر این خاك، این خاك برگزیده، خاكی كه اسم دارد، قشنگترین اسم دنیا را، خاكی كه نور چشمی و عزیز دُردانه خداست. اگر نتواند تغییر كند، اگر عوض نشود، اگر انتخاب نكند، اگر همین طور خاك باقی بماند، اگر آن آخر كه قرار است برگردد و خود جدیدش را تحویل خدا بدهد، سرش را بیندازد پایین و بگوید: یا لَیتَنی كُنت تُراباً. بگوید: ای كاش خاك بودم...
این وحشتناكترین جملهای است كه یك آدم میتواند بگوید. یعنی این كه حتی نتوانسته خاك باشد، چه برسد به آدم! یعنی این كه...
خدایادستمان را بگیر و نیاور آن روزی را كه هیچ آدمی چنین بگوید.
امروز برایتان فیلتر شکن گذاشته ام البته باید با تامل در آن به دستش
بیاورید :
یک فیلتر برای ذهنمان ، که به هر چیزی نیندیشیم!
یک فیلتر برای چشمانمان ، که هر چیزی را نبینیم!
یک فیلتر برای گوشمان ، که هر سخنی را نشنویم !
یک فیلتر برای زبانمان ، که هر سخنی را بدون تامل و تفکر
نگوییم!
یک فیلتر برای دلمان ، که هر کسی را رخصت ورود به ان
ندهیم!
یک فیلتر برای روحمان ، که انسانی دگر اندیش باشیم !

روزی فرشته ای از فرمان خدا
سرپیچی کرد وبرای پاسخ دادن به عمل اشتباهش در مقابل تخت قضاوت احضار شد. فرشته از خداوند
تقاضای بخشش کرد. خداوند با مهربانی نگاهی به فرشته انداخت وفرمود:من تورا تنبیه نمیکنم، ولی تو باید کفاره
گناهت را بپردازی. کاری را به تو محول میکنم،به زمین برو وبا ارزشترین چیز دنیا را برای من بیاور.
فرشته خوشحال از اینکه فرصتی برای
بخشوده شدن دارد به سرعت به سمت زمین رفت.سالها روی زمین به دنبال با ارزشترین چیز دنیا گشت.روزی به یک
میدان جنگ رسید، سرباز جوانی رایافت که به سختی زخمی شده بود . مرد جوان
دردفاع از کشورش با شجاعت جنگیده بود وحالا درحال مردن بود فرشته آخرین
قطره از خون سرباز را برداشت وبا سرعت به بهشت باز گشت.
خداوند فرمود:به راستی چیزی که تو
آوردی باارزش است. سربازی که زندگیش را برای کشورش میدهد، برای من خیلی عزیز است، ولی برگرد وبیشتر بگرد.
فرشته به زمین بازگشت وبه جستجوی
خود ادامه داد. سالیان دراز در شهرها ،جنگلها ،ودشتها
گردش کرد. سرانجام روزی در بیمارستان بزرگ پرستاری دید که بر اثر یک بیماری در حال مرگ بود.
پرستار از افرادی مراقبت
کرده بود که این بیماری را داشتند و آنقدر سخت کار کرده بودکه مقاومتش را از دست داده بود. پرستار
رنگ پریده در تختخواب سفری خود خوابیده بود ونفس نفس میزد.
در
حالی که پرستار نفسهای آخرش را میکشید، فرشته آخرین نفس پرستار را برداشت وبه سرعت
به سمت بهشت رفت.
وبه خداوند گفت:خدوندا مطمئنم
آخرین نفس این پرستار فداکار با ارزشترین چیزدر دنیاست. خداوند پاسخ داد: این نفس چیز با ارزشی است. کسی که زندگیش
را برای
دیگران میدهد، یقینا از نظر من با ارزش است.ولی برگرد ودوباره بگرد.
فرشته
برای جستجو ی دوباره به زمین بازگشت وسالیان زیادی گردش کرد.
شبی مرد شروری را که براسبی سوار
بود درجنگل یافت. مرد به شمشیر ونیزه مجهز بود.او میخواست از نگهبان جنگل انتقام بگیرد.
مرد به کلبه کوچکی که جنگلبان
وخانواده اش درآن زندگی میکردند، رسید.نور از پنجره بیرون میزد.مرد شرور از اسب پایین آمد واز پنجره داخل کلبه
را بدقت نگاه کرد.
زن
جنگلبان را دیدکه پسرش را میخواباند و صدای اورا که به فرزندش دعای شب را یاد میداد،شنید.چیزی درون قلب سخت مرد ،ذوب
شد. آیا دوران کودکی خودش را بیاد آورده بود؟
چشمان مرد پر از اشک شده
بود وهمان جا از رفتار ونیت زشتش پشیمان شد وتوبه کرد.
فرشته قطره ای اشک از چشم
مرد برداشت وبه سمت بهشت پرواز کرد.
خداوند
فرمود:
این قطره اشک با ارزشترین چیزدردنیاست، برای اینکه این اشک آدمی
است که توبه کرده وتوبه درهای بهشت را باز میکند.

پدر بزرگ،
درباره چه می نویسید؟
-درباره تو پسرم،
اما مهمتر از آن چه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم.
می خواهم وقتی
بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی.
پسرک با تعجب به
مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید:
اما این هم مثل
بقیه مداد هایی است که دیده ام
!
پدر بزرگ گفت:
بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی،
در این مداد پنج
صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :
صفت اول:
می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید
فراموش کنی که
دستی وجود دارد
که هر حرکت تو را هدایت می کند.
اسم این دست
خداست،
او همیشه باید
تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.
صفت دوم:
باید گاهی از آن
چه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی.
این باعث می شود
مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیز تر می شود
و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر،
پس بدان که باید
رنج هایی را تحمل کنی،
چرا که این رنج
باعث می شود انسان بهتری شوی.
صفت سوم:
مداد همیشه
اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم.
بدان که تصحیح
یک کار خطا، کار بدی نیست،
در واقع برای
این که خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.
صفت
چهارم:
چوب یا شکل
خارجی مداد مهم نیست،
زغالی اهمیت
دارد که داخل چوب است.
پس همیشه مراقب
باش درونت چه خبر است.
و سرانجام
پنجمین صفت مداد:
همیشه اثری از
خود به جا می گذارد.
پس بدان از هر
کارت در زندگی ردی به جا می گذاری.
سعی کن حرکات تو
هشیارانه باشد.
بدان که چه می کنی

ماهي کوچکي در اقيانوس به ماهي بزرگ ديگري گفت: ببخشيد آقا، شما از من بزرگ تر و با تجربه تر هستيد و احتمالاً مي توانيد به من کمک کنيد تا چيزي را که مدت ها در همه جا در جست و جوي آن بوده ام و نيافته ام را پيدا کنم؛ ممکن است به من بگوييد: اقيانوس کجاست؟!
ماهي بزرگ تر پاسخ داد: اقيانوس همين جاست که شما هم
اکنون در آن شنا مي کنيد. ماهي کوچک پاسخ داد: نه! اين که من در آن شنا مي کنم آب
است نه اقيانوس. من به دنبال يافتن اقيانوس هستم نه آب و با سرخوردگي دور شد.
همه ما هم مانند آن ماهي کوچولوي غافل، در نعمت و برکت نامتناهي
غرق هستيم و مجبور نيستيم براي يافتن آن کوشش کنيم و به هر دري بزنيم؛ زيرا هر
چقدر اين ماهي کوچک شنا کند باز هم در اقيانوس خواهد بود و کم نخواهد آورد. خداوند
نعمت هاي زيادي را به همان اندازه که در اقيانوس براي ماهي فراهم کرده، در اختيار
ما قرار داده است. اما شايد بايد تصميم بگيريد که هر روز از زندگي خود را چگونه مي
خواهيد بگذرانيد.
نعمت و برکت در همه جا و همه وقت در انتظار شما است. فقط کافي است آن را بخواهيد و همين الان خود را به آن متصل کنيد.
گویند: وقتی كه برادران یوسف علیه السلام، او را در چاه
آویزان كردند تا او را به آن بیفكنند، طبیعی است كه یوسف خردسال در این حال محزون
و غمگین بود، اما در این میان غم و اندوه، دیدند لبخندی زد، خنده ای كه همه برادران
را شگفت زده كرد، از هم می پرسیدند، یعنی چه؟ اینجا جای خنده نیست؟ گفتند بهتر است
از خودش بپرسیم.
یكی از برادران كه یهودا نام داشت، با شگفتی پرسید: برادرم
یوسف! مگر عقل خود را باخته ای، كه در میان غم و اندوه، می خندی؟ خنده ات برای
چیست؟
یوسف با جمال، كه به همان اندازه و بیشتر با كمال نیز
بود، دهانش چون غنچه بشكفید و گفت:
روزی به قامت شما برادران نیرومندم نگریستم، با خود
گفتم: ده برادر نیرومند دارم، دیگر چه غم دارم! آنها در فراز و نشیب زندگی مرا
حمایت خواهند كرد و اگر دشمنی به من سوء قصد داشته باشد، با بودن چنین برادران
شجاع و برومندی، چنین قصدی نخواهد كرد، و اگر سوء قصدی كند، آنها مرا حفظ خواهند كرد.
اما چرا خدا را فراموش كردم، و به برادرانم بالیدم، اكنون
می بینم همان برادرانم كه به آنها بالیدم، پیراهنم را از بدنم بیرون كشیدند و مرا
به چاه می افكنند.
این راز را دریافتم كه باید به غیر خدا تكیه نكنم، خنده
ام خنده عبرت بود، نه خنده خوشحالی.

روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش
دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست
آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود
كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور
اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره
زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.
دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ
شير آورد.پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما
بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به
ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم»
سالها بعد دختر
جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را
براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به
درمان او اقدام كنند.
دكتر هوارد كلي
، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از
چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف
اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق
شد.در اولين نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق
مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد
زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري
، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد.
آخرين روز بستري
شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده
شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.
زن از باز كردن
پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار
باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي
روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»

لبخند یک عطیه الهی
است. اگر تا کنون از آن استفاده کرده باشید، به خوبی می دانید که یک لبخند گرم، چه
سلاح نیرمندی است. مردم زمانی می خندند که از چیزی خوششان بیاید، و یا احساس خوبی
نسبت به چیزی داشته باشند. بنابراین می توانیم با یک لبخند کارهای بسیار زیادی را
انجام دهیم و دیگران را به راحتی خوشحال کنیم.
حالا اجازه دهید نگاهی
به تاثیرات لبخند داشته باشیم
ابتدا باید بدانیم که
لبخند به همه احساس آرامش می دهد. زمانیکه فردی به شما لبخند می زند، کمتر اتفاق
می افتد که شما هم در پاسخ به او لبخند نزنید. این امر، یک واکنش کاملاً ناخودآگاه
است. این روزها به نظر می رسد که انسان ها تمایل کمتری به لبخند زدن دارند. مشکلات
جوامع بشری آنقدر زیاد شده که به آنها اجازه لبخند زدن نمی دهد. گاهی اوقات هم
برخی افراد برای اینکه در نظر دیگران آسیب پذیر، و احساساتی جلوه نکنند، از لبخند
زدن خودداری می کنند.
یکی از دلایلی که لبخند
را اینقدر تاثیر گذار کرده این است که شما با انجام این کار خوبی و مهربانی را به
طرف مقابل القا می کنید. آیا زمانی را که فردی به شما لبخند زده به یاد می آورید؟
در آن موقع چه احساسی به شما دست داده بود؟ حداقل احساسی که در این زمان به خود من
دست داده، چیزی نیست جز "خوبی." لبخند باعث می شود که شما کمی آرامتر
شوید، اعتماد به نفستان افزایش پیدا کند، جذاب تر جلوه کنید، و ...
زمانیکه فردی به شما
لبخند می زند، احساس خوبی در مورد خودتان پیدا می کنید، بالطبع شما نیز در پاسخ
باید جواب او را با یک لبخند بدهید. این امر سبب ارتقای احساسی هر دو نفر می شود.
از این گذشته لبخند زدن
باعث آزاد شدن اندروفین در بدن می شود. در چندین پژوهش مختلف ثابت شده است که این
هورمون سبب ایجاد آرامش در تمامی ارگان های بدن شده و فرد را خوشحالتر می کند.
توجه: لبخند بزنید و از
دیگران هم لبخند بخواهید. چیزی جز تاثیر مثبت نصيبتان نخواهد شد. همین امروز
امتحان کنید.
بهترین لبخند!

لبخند باید صمیمانه
باشد و در زمان خندیدن، چشمانتان نیز بخندند؛ (حتی چین خوردگی های زیر چشم).
زمانیکه لبخند می زنید، به آینه نگاه کنید. رمز یک لبخند واقعی در خندیدن چشم
هاست. آنقدر به آینه نگاه کنید تا فرق یک لبخند صادق و صمیمانه را با یک لبخند
معمولی تشخیص دهید. پس از اینکه معنای واقعی آنرا متوجه شدید می توانید بیرون
بروید، به دیگران لبخند بزنید و تاثیر مثبت آنرا به وضوح مشاهده کنید. البته باید
توجه داشته باشید که اگر بی موقع و نابجا، هر کسی را که می بینید، به او لبخند
بزنید، مطمئناً این کار شما نتیجه معکوس در بر خواهد داشت، به همین دلیل باید لبخند
زدن خود را کنترل کنید. نباید به دلیل جلب نظر دیگران لبخند بزنید، بلکه به این
دلیل باید بخندید که احساس بهتری در خودتان ایجاد کنید.
زمانیکه تنها هستید،
حتی اگر چیزی برای خندیدن هم وجود نداشت، فقط به این دلیل که از تنهایی خود لذت می
برید، گل لبخند را بر روی لبان خود بکارید. شاید این کار زمانبر نباشد، اما به
راحتی می تواند حال و هوای شما را تغییر داده و یک نگرش جدید در شما ایجاد کند که
به واسطه آن بتوانید دیگران را نیز خوشحال کنید.
شعر ی از - پابلو نرودا
مرگ تدریجی ما اغاز
خواهد شد
اگر سفر نکنیم
اگر مطالعه نکنیم اگر
به صدای زندگی گوش فرا ندهیم
اگر به خودمان بها
ندهیم
مرگ تدریجی ما اغاز
خواهد شد
هنگامی که عزت نفس را در خود بکشیم
هنگامی که دست یاری دیگران را رد کنیم
مرگ تدریجی ما اغاز خواهد شد
اگر بنده ی عادتهای خویش باشیم
اگر دچار روز مرگی شویم
اگر تغییری در رنگ لباس خود ندهیم
یا با کسانی که نمیشناسیم سر صحبت را باز کنیم
اگر احساسات خود را ابراز نکنیم
همان احساسات سرکش که
موجب درخشش چشمان ما میشود
و دل ما را به تپش در می اورد
مرگ تدریجی ما اغاز خواهد شد
اگر تحولی در زندگی خویش ایجاد نکنیم هنگامی که
از حرفه یا عشق خود نا راضی هستیم
اگر حاشیه امنیت خود را برای ارزویی به خطر نیندازیم
برای یک بار هم که شده
از حقیقتی عاقلانه
بگریزیم
باید زندگی را امروز
اغاز کنیم
بیایید امروز خطر کنیم
!
همین امروز کاری بکنیم
اجازه ندهیم که دچار
مرگ تدریجی شویم !
فراموش نکنیم شاد بودن
را !!
فروردین
سمبل : قوچ
عنصر: آتش
سیاره : مریخ
عضو آسیب پذیر :سر
روز اقبال : سه شنبه
اعدادخوش یمن : الماس
رنگ : قرمز
فروردینی ها در پی عشق آتشین
و پر شورترین عشق ممكن اند
او خود به خود جنس مخالف را
جذب می كند . لذتهای جسمانی برای او
بسیار اهمیت دارد و گاه احساس
مالكیت شدیدی نسبت به معشوق خود
را دارد
اردیبهشت
سمبل : گاو نر
عنصر : خاك
سیاره : ناهید
عضو آسیب پذیر : گردن
روز اقبال : جمعه
اعداد شانس : 4و6
سنگ خوش یمن : زمرد سبز
رنگ : آبی روشن
گل : خشخاش
حیوان : گاو
جذاب است و عشقش تا حدی
نفسانی.برای او عشق اهمیت زیادی
دارد و اگر عاشق شود عاشقی
فداكار خواهد بودمعمولا صبر میكند
ابتدا طرف مقابل تعهد خود را
ثابت كند و سپس خود را در این
تعهد شریك میكند
خرداد
سمبل : دو قلوها
عنصر : هوا
سیاره : عطارد
عضو آسیب پذیر : دست و شانه
روز اقبال :چهارشنبه
اعداد شانس : 5و9
سنگ خوش یمن : عقیق
رنگ : زرد
گل : زنبق
حیوان : پروانه
چه راحت میتوان عاشق او شد. جذابیت
و شیرینی كلام او به خوبی
بر این مدعاست.او عاشق شادی و
خوش بودن است و اگر نتوانی
او را شاد كنی جذابیت خود را
از دست می دهی
تیر
سمبل : خرچنگ
عنصر : آب
سیاره : ماه
عضو آسیب پذیر : سینه و شكم
روز اقبال : دوشنبه
اعداد شانس :3و7
سنگ خوش یمن : مروارید
رنگ : نقره ایی
حیوان : حیوانات صدفدار
او مانند سیاره خود ، ماه در
حال تغییر است اگر به او اطمینان كامل
نداشته باشی هرگز رابطه ی
عاشقانه با اونخواهید داشتاو از عشق ورزیدن
لذت می برد و در عوض میخواد
آن را دریافت كند
مرداد
سمبل : شیر
عنصر :آتش
سیاره : خورشید
عضو آسیب پذیر : قلب و پشت
بدن
روز اقبال : یكشنبه
اعداد شانس : 8و9
سنگ خوش یمن : یاقوت
رنگ : زرد
گل : آفتابگردان
حیوان : گربه سانان
عاشق عاشق شدن است و معشوق
خود را غرق هدایای خود می كند
تلاش می كند تا رابطه ی
عاشقانه ی بی نقصی را خلق كند
شهریور
سمبل : باكره
عنصر : خاك
سیاره : عطارد
عضو آسیب پذیر : سیستم عصبی
روز اقبال : چهارشنبه
اعداد شانس : 3و5
سنگ خوش یمن : یاقئت كبود
رنگ : سبز
گل : بنفشه
حیوان : سگ كوچك – گربه
می تواند چنان تودار باشد كه
به نظر برسد كه از برخورد با دیگران
منع شده .ولی آن گاه كه به
عشق واقعی خود دست پیدا كند دیگر این ویژگی او
را نخواهید دید.برای چنین
انسان فداكارومهربان تحمل سختی بسیار با ارزش است
او به آسانی در عشق گول نمی
خورد چون می داند در پی چیست
مهر
سمبل : ترازو
عنصر : هوا
سیاره : ونوس
عضو آسیب پذیر : كمر و كلیه
ها
روز اقبال : جمعه
اعداد شانس : 6و9
سنگ خوش یمن : الماس
رنگ : آبی و بنفش
گل : سرخ
حیوان : خزندگان
او می تواند دوست خوب و
میزبانی عالی باشد او در سیاست
دومی ندارد.
آبان
سمبل : عقرب
عنصر : آب
سیاره : پلوتون
روز اقبال : سه شنبه
اعداد شانس : 2و4
سنگ خوش یمن : یاقوت زرد
رنگ : قرمز
حیوان : حشرات
مرموز است ولی میتواند عاشق
باشد.از حمایت دیگران لذت می برد
او می تواند حسود و تودار
باشد.با كسی كه حس كند قابل اطمینان است
كنار می آید
آذر
سمبل : كمان دار
عنصر : آتش
سیاره : ژوپیتر
عضو آسیب پذیر : كبد
روز اقبال : پنج شنبه
اعداد شانس : 5و7