|
دوستی یه حادثه و جدایی قانون است. بیایید حادثه آفرین و قانون شکن باشیم!
|
اي خدا !
ببين چه كودكانه با كِشتي كاغذي كلامم به سويت ميآيم.
ميدانم،
كِشتي كلامم كاغذيست،
ميدانم،
اما با همين كِشتي كوچك كاغذي
به اقصي نقاط همهي آبهاي جهان راندهام
ما حبابیم و زندگی دریا. دریا، بینهایت بزرگتر از ذهنیت حباب است. فرضیههای ما درباره زندگی، در خور حباب است، نه در خور زندگی. دریا، ساختهی ذهن حباب نیست. حباب است که پروردهی دریاست. ذهن تو خالیِ حباب، چگونه میتواند دریا را در خود جای دهد؟
ذهن یک ساقهی علف، چگونه میتواند زمین و آسمان و ماه و خورشید را در خود جای دهد؟
زندگی، مسئله نیست.
زندگی، راز است.
زندگی را باید زیست.
هر انسانی، نخستین انسان روی زمین است.
بنابراین، هر انسانی باید آغوش خود را به روی تمامی امکانات زندگی بگشاید. فرضهای ما درباره زندگی، مانع آن میشوند که زندگی دل ما را لمس کند. ما بیهوده میکوشیم زندگی را در قالب تنگ و حقیر فرضها و تفسیرهای خود بگنجانیم.در این میان، چیزی از دست میرود که چیزی که جای خالی آن را نمیتوان با هیچ چیز دیگر پر کرد: زندگی.
بدیهیست:(( هیچ صیادی از جوی حقیری که به مردابی می ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد ! ))
فرضهای ما درباره زندگی، زندگی را مثله میکنند. زندگی، در قالب محدود هیچ تعریفی نمیگنجد. زندگی شور جاودانه است. برای تجربهی این شور جاودانه، باید مرزهای دل را فرو ریخت. با آغوشی گشاده به سراغ زندگی برو. با معصومیت کودکانه به دیدار زندگی برو. پیش فرض ها، تعریفها و تفسیرها، آغوش تجربهی ناب تو را میبندند و عصمت آگاهی تو را میربایند.
تجربهی ناب زندگی، مستلزم آن است که روح خود را عریان کنی و زیر باران زندگی بایستی.
پیش فرضها، تعبیرها و تفسیرهای تو از زندگی حقیقت زندگی را پشت دروازه های تجربهی تو نگه میدارند.
اگر زندگی با پیش فرضها، تعبیرها و تفسیرهای تو نخواند، که معمولا نمیخواند، اجازه ی ورود به ساحت آگاهی تو را پیدا نمیکند.
بگذار زندگی، همانطور که هست، در تو بخواند. در تو برقصد.
چه لزومی دارد زندگی را از صافی تنگ پیش فرضهای خود عبور دهیم؟ چرا زندگی را عریان تماشا نکنیم؟ چرا باید پیش فرضهای خود را به زندگی تحمیل کنیم؟
بدون گزینش به تماشای زندگی برویم. زندگی، وحدتی انداموار دارد. یک ساقهی شکستهی علف، به همان اندازه بها دارد که یک کهکشان بزرگ . حقیرترین و خردترین چیزها ، ارزش شان کمتر از عظیم ترین و بزرگترین چیزها نیست.
ما از نظرگاهی تنگ به زندگی نگاه میکنیم . دلیل افسردگی و دلمردگی ما نیز همین است. نظرگاه تنگ ما، فقط بعدی از ابعاد زندگی را به ما مینمایاند . اما زندگی، ابعاد بی نهایتی دارد.